الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
105
ضياء القلوب ( فارسى )
--> شكايت وى از كثرت ظلم پيش عثمان آمدند قبول نكرد ، آخر الامر از خجالت خلق محمّد بن ابا بكر را به مقام وى فرستاد و در پنهان نوشت كه : « اذا جاءكم محمد بن ابى بكر فاقتلوه » . امير المؤمنين على عليه السّلام محمد بن ابى بكر را از اين حال خبر كرده بود به معجزهء امامت ، محمد بن ابى بكر آن خطّ را از قاصد بستاند و به مدينه آمد تا سى و سه هزار تن اتفاق كردند به كشتن او . هشتم كه : حكم بن العاص را كه طريد رسول صلّى اللّه عليه و آله بود بازخواند و ابو ذر غفارى را كه حبيب رسول صلّى اللّه عليه و آله بود از شهر بيرون كرد تا در رباط ربذه بمرد و آن رباطى است ميان عرب و روم كه به چهل فرسنگى آبادانى ندارد . نهم كه : صحابى عمار را به وى فرستادند كه از خدا بترس و حقوق ما را به ما ده ، عمار را چندان بزد كه غش رسيد و چهار نماز از عمّار فوت شد و رسول صلّى اللّه عليه و آله در حق عمار گفت : « خالط الايمان لحمه و دمه » ، و گفت : « اشتاقت الجنة إلى ثلاث : علىّ و عمّار و سلمان » ، و گفت : « من أراد أن ينظر إلى عيسى بن مريم فى خلقه و خلقه فلينظر إلى أبى ذر الغفارى » . دهم كه : روزى چهار هزار درهم به چهار نفر داد از اقرباى خود و اولاد مهاجر و انصار از گرسنگى فرياد مىكردند و وى اجابت نمىكرد . يازدهم : از رسم خلفا بيرون آمده به طبل و علم و غلامان ترك و حجاب مراعات رسوم قيصره رفتى . روزى امير المؤمنين على عليه السّلام نصيحت وى مىكرد در باب اتلاف بيت المال ، وى از آن نصيحت برنجيد به حكم وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ [ اعراف ( 7 ) : 79 ] و دوات به امير المؤمنين انداخت ، و امير المؤمنين شمشير بر وى كشيد . دوازدهم كه : عشور بر اموال تجارت نهاد و بر صحراها و علفزارها خراج بنهاد تا چهارپايان مسلمانان به گرسنگى مىمردند ، مسلمانان مىآمدند و علفزارهاى صحراها را مىخريدند از وى ، بدين سبب اتفاق كردند به قتل وى تا گفتند : « قتلناه كافرا » چنان كه در « نكت الفصول » عجلى آمده ، و نگذاشتند كه وى را دفن كنند تا در محلات او را سباع بخوردند ، سيم روز مروان حكم استخوانهاى وى جمع كرد و با سه غلام او به گورستان بردند ، هيچ كس بر وى نماز نكردند از مسلمانان الّا مروان و اين سه غلام ، و نگذاشتند كه به